<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>درتحقیق اغراقات هرودوت درباب جنگ‌های مِدیک و غیره و رد او با دلایل</title>
		<description>بحث درباره درتحقیق اغراقات هرودوت درباب جنگ‌های مِدیک و غیره و رد او با دلایل</description>
		<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html</link>
		<lastBuildDate>Sun, 05 Apr 2026 18:02:19 +0000</lastBuildDate>
		<generator>JComments</generator>
		<atom:link href="https://iranboom.com/component/jcomments/feed/com_content/10174.html" rel="self" type="application/rss+xml" />
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1673</link>
			<description><![CDATA[از مستندات امیرمهدی بدیع2. می‌آموزیم آن خشایارشایی که غربیان غرض‌ورزانه به او نسبت «بی‌حالی» و «تن‌پروری» می‌دهند، در همان سه سال نخست پادشاهی خود و قبل از لشکرکشی به یونان (که هرودوت ۳ کتاب پایانی از ۹ کتاب خود را به آن اختصاص می‌دهد) به آسانی شورش‌های پراهمیت مصر و بابل را سرکوب می‌کند (که هرودوت فقط دو سطر به اولی اشاره می‌کند و به دومی اصلاً اشاره نمی‌کند!)، آن گاه با سپاهی حداکثر ۳۰۰ هزار نفری (که هرودوت یک بار تعداد آن را ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ نفر (ص ۳۷۵ ترجمهٔ فارسی)، یک بار ۳ میلیون (ص ۴۱۴ همان) و بالاخره یک بار همراه با خدمه و گماشتگان ۷ میلیون نفر ذکر می‌کند!) بدون هیچ‌گونه مقاومتی مسیر میان شوش تا ترموپیل (در نزدیکی آتن) را می‌پیماید که برای پرهیز از اجحاف به مردم محلی، از پیش در محل‌هایی معین برای سپاه، انبارهای آذوقه تدارک دیده شده، در مسیر او همهٔ دولت‌شهرهای یونان داوطلبانه به سپاه او می‌پیوندند، بر هلسپونت داردانل پل می‌زند، از کوه آتوس کانال می‌زند، مقاومت دلیرانهٔ لئونیداس، فرماندهِ اسپارتی را در تنگهٔ ترموپیل به آسانی و به یاری خیانت یک یونانی درهم می‌شکند و ظرف سه ماه به آتن می‌رسد و شهری خالی را که ساکنانش گریخته بودند تصرف می‌کند]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 16:36:31 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1673</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1672</link>
			<description><![CDATA[از مستندات امیرمهدی بدیع 5. بدیع در دو صفحهٔ پایانی جلد چهارم می‌نویسد: «امروز نیز باز روح خشایارشا می‌تواند هنوز دلواپس باشد، زیرا اضطرابی که از ۲۵ قرن پیش آغاز شده بود هنوز ادامه دارد. تا هنگامی که آتن و اسپارت بر سر رهبری یونان با هم کشمکش داشتند، آتنی‌ها به دستاوردهای ادعایی خود می‌بالیدند و از حماقت و بزدلی ادعایی که به دشمنان خویش، به ایرانیان و یونانیان، نسبت می‌دادند استفاده می‌کردند تا مدعی شوند که چون آزادی را نجات داده‌اند پس برتری حق آنان است. و روزی هم که آتنی‌ها با تسلط بر دریا بر بخش اعظم یونان دست انداختند و چیره شدند با وقاحت تمام همان حقوق ادعایی همان دستاوردهای آزادی‌خواهانه پیشین را دستاویز قرار دادند تا شهرهای دیگر یونان را از هرگونه آزادی محروم کنند. روزی که اسپارتیان امپراتوری آنان را تصرف کردند باز آتنی‌ها به همان دستاوردهای پیشین خود دربارهٔ خدمت به آزادی هلن متوسل شدند تا در مورد بیدادی که گویا بر آنان رفته بود زبان به شکوه بگشایند. روزی هم که اسکندر مقدونی برای فتح بابل و اکباتان و شوش نیاز به تحریک یونانیان داشت تا لقب «شاه بزرگ» بر خود بگذارد و اسپارت و آتن و بقیهٔ یونان را نیز به زیر یوغ خود کشد، باز همان بوق تبلیغاتی آتن علیه ایرانیان را بر دهان گذاشت تا آنان را به دنبال خود بکشاند و هنگامی هم که یونان یکی از ایالات امپراتوری روم شد و از یونان، سالامیس و از عظمت آتن جز خاطره‌ای باقی نمانده بود، و رومیان پس از تاراج آتن و کورینت و دلف و بقیهٔ یونان و به غارت بردن همهٔ ثروت‌های آن، یونانیان را «انگل» می‌نامیدند، خود را وارث مشروع هلن‌ها اعلام کردند و بنابراین همچنان افسانه‌های تبلیغات کهنهٔ آتنی جان گرفتند و گُل کردند و این جان گرفتن به این دلیل بود که فاتحان جدید به این افسانه‌ها به عنوان دستاویزی برای چپاول آسیا نیاز داشتند، و حتی مغلوبان نیز در این افسانه‌ها تسلایی برای بدبختی‌های خود می‌یافتند. از آن پس با آن که بارها جای غالبان و مغلوبان عوض شده‌است، اما همان بهانهٔ قدیمی هنوز زنده‌است و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. راست آن است که این بهانه یک آرزوی آرمانی بود و بعضی آرزوها و آرمان‌ها جان‌سخت هستند.»]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 16:33:09 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1672</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1671</link>
			<description><![CDATA[از مستندات امیرمهدی بدیع 4 . می‌آموزیم که نبردها و پیروزی‌های پوتالی و موکاله جز ابداعات ذهنی هرودوت و مبلغان آتنی نبوده‌اند. می‌آموزیم که این دو شکست برای ایران همچون نیش پشه‌ای بوده‌اند بر پوست پیل، زیرا در پایان، ایران هیچ یک از متصرفات سابق خود را از دست نمی‌دهد و هدف گوشمالی آتن به انتقام آتش زدن سارد را تحقق می‌بخشد، و در عوض آتن مدت حدود ۷۰ سال (از ۴۰۴ تا ۴۷۷) به بهانهٔ «اتحادیهٔ دلوس» به غارت و زورگویی و باج‌خواهی از سایر دولت‌شهرهای یونانی خارج از تصرف ایران می‌پردازد، که البته نیمی از این مدت (مدت ۲۷ سال از ۴۰۴ تا ۴۳۱) به جنگ خونین با اسپارت (جنگ‌های پلوپونز) می‌گذرد که در پایان به شکست و ویرانی آتن و فرسایش قوای همهٔ یونانیان و آمادگی ایشان برای انقیاد به دست فیلیپ و اسکندر مقدونی می‌انجامد. می‌آموزیم که حتی اگر هرودوت افسانه‌پرداز آیسخولوس (اشیل) نمایشنامه‌نویس و ایزوکراتس خطیب و پلوتارک و دیگران به هر دلیل تا حدی حق داشتند به علت یونانی بودن علیه ایران دروغ ببافند و تبلیغ کنند، اگر باز اروپاییان سده‌های ۱۷ و ۱۸ که یا برای دموکراسی مبارزه می‌کردند (ولتر) یا «برای استفادهٔ شخصی ولیعهد» تاریخ می‌نوشتند (بوسوئه) تا حدی حق داشتند از «دموکراسی خیالی» آتن الگویی آرمانی برای مصرف داخلی خودشان بتراشند و مانند ولتر مدعی شوند «اگر خشایارشا در سالامیس شکست نمی‌خورد شاید اکنون همگی ما بربر بودیم»(ص ۳۶۵ کتاب دوم)، اما آن به‌اصطلاح مورخان سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی حق ندارند غرض‌ورزانه همان یاوه‌ها و دروغ‌های هرودوت و حتی نمایشنامهٔ حماسی آیسخولوس [!] را به عنوان علم و تاریخ واقعی به خورد خوانندگان خود بدهند.]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 16:30:03 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1671</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1670</link>
			<description><![CDATA[از مستندات امیرمهدی بدیع3 . می‌آموزیم که در سراسر حدود ۲۳۰ سال فرمانروایی هخامنشیان حتی یک ایرانی به شاه و کشور خود خیانت نمی‌کند، ولی یونانیان نه تنها گله‌گله مزدور سپاه ایران می‌شوند، بلکه از شاه و سردار تا فرد عادی هر لحظه آمادهٔ خیانت به آرمان کشور خویش هستند. می‌آموزیم همان یونانیانی که همواره از برابر سپاه ایران گریخته‌اند و اجازه داده‌اند ظرف دو سال دو بار ایرانیان آتن را تصرف کنند، و مدت ۱۲ روز نیز در هنگام نبرد پلاته پیوسته از برابر سپاه مردونیه می‌گریزند و از ایرانیان در هراس اند و تن به جنگ نمی‌دهند مگر آن که مجبور شوند، ناگهان ظرف یک نیم‌روز [!] با مرگ مردونیه سپه‌سالار ایران و معجزهٔ بت‌های خود چنان جانی می‌گیرند که غیرممکن را ممکن سازند و طی چند ساعت [!] ۲۹۷ هزار از ۳۰۰ هزار سپاه مردونیه را قتل عام می‌کنند و خود کمتر از ۲۰۰ نفر کشته می‌دهند [!!]، و مورخان غربی نیز یا این یاوه‌ها را می‌پذیرند یا با سکوت از کنار آن رد می‌شوند. می‌آموزیم که سپاه ایران طی دو سال ۴۷۹ و ۴۸۰ پیش از میلاد دوبار به آسانی آتن را تصرف می‌کند و پس از چهار نبرد عمده (دو نبرد زمینی و دو نبرد دریایی) در دو تا پیروز می‌شود (ترموپیل در خشکی و آرته‌میزیون در دریا) و در دوتا شکست می‌خورد (سالامیس در دریا و پلاته در خشکی) ضمن این که در دریا دو طوفان بزرگ بخش عظیم نیروی دریایی ایران را از بین برده و تعداد رزمناوهای دو حریف را برابر کرده و حتی اندکی به یونانیان برتری بخشیده‌است.]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 16:26:41 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1670</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1668</link>
			<description><![CDATA[از مستندات امیرمهدی بدیع (یونانیان و بربرها) می‌آموزیم که بزرگترین و بی‌غرض‌ترین تاریخ‌نویس عصر هرودوت یعنی توسیدید اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه‌پرداز می‌نامد و پلوتارک کتابی به نام «دربارهٔ بدنهادی هرودوت» می‌نویسد تا ثابت کند که هرودوت دربارهٔ تمام شهرهای دیگر یونانی که مخالف آتن بوده‌اند (از جمله ایالت بئوسی به مرکزیت تِبِس (تب زادگاه پلوتارک) آشکارا و عمداً دروغ گفته‌است، گرچه جابه‌جا می‌افزاید که به مسئلهٔ «بربرها»(یعنی ایرانیان) کاری ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه‌های هرودوت را تکرار می‌کند. می‌آموزیم که دموکراسی(مردم‌س الاری) ادعایی آتن به‌راستی چیزی جز «دمون‌کراسی» (= دیوسالاری) نبوده زیرا آتنیان انگشت‌شمارِ مسلط بر تمام بقیهٔ ساکنان شهر، اصولاً بردگان را «مردم»و«آدم» نمی‌دانسته‌اند که برای آنان آزادی قایل باشند (ارسطو برده را «ابزار جاندار» می‌دانست) و از حدود ۴۵۰ هزار نفر جمعیت آتن در عصر طلایی پریکلس، ۴۰۰ هزار نفر برده بوده‌اند و بقیه را نیز زنان و کودکان غیرشهروند تشکیل می‌داده‌اند که حق رأی نداشتند و فقط حدود ۵ هزار تن، یعنی اشراف و برده‌داران و ثروتمندان، از حق رأی برخوردار بودند.می‌آموزیم که آتن آن‌روزی چنان غرق در فساد و توطئه «آزادان» علیه یکدیگر بود که همواره همهٔ دولت‌شهرهای دیگر خواهان صلح با ایران و حتی پیوستن به شاهنشاهی ایران بودند و بزرگ‌ترین سرداران و فرمانروایان آتنی و اسپارتی (حتی همان کسانی که فرماندهی نبردهای «سرنوشت‌ساز» سالامیس و پلاته را علیه ایران برعهده داشتند)یا به دربار ایران پناه می‌آوردند (از جمله پیسیستراتوس فرمانروای آتن و خاندان او، خاندان آلوئادهای هوادار ایران در ایالت تسالی، دماراتوس پادشاه اسپارت،تمیستوکل س فرمانروا و دریاسالار آتن در نبرد سالامیس) یا به جرم ایران‌دوستی اعدام می‌شدند(پائوزان یاس فرماندهِ اسپارتی یونانیان در نبرد پلاته)؛و فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ آن به جرم حقیقت‌گویی اعدام می‌شدند(سقراط) یا در حسرت نظامهای پادشاهی ایران و اسپارت می‌سوختند تا از شرّ دموکراسی خودخواندهٔ آتن رهایی یابند (گزنفون و افلاطون بزرگ‌ترین شاگردان سقراط) و افلاطون چنان به ستوه می‌آید و از «دموکراسی» پوشالی و فریبکار آتنی بیزار می‌شود که رؤیای یک جامعهٔ آرمانی دیکتاتوری را در سر می‌پروراند]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 08:35:26 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1668</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1664</link>
			<description><![CDATA[پیشنهاد میکنم مطلب «دشمنت را بشناس » (گفت و گو با مرتضا ثاقب فر در باره ترجمه‌اش از کتاب «تاریخ هرودوت»)را ملاحظه بفرمایید. http://www.iranboom.ir/ketab-khaneh/ketab/4111-doshmanat-ra-beshnas.html]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Tue, 10 Sep 2013 12:57:22 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1664</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1663</link>
			<description><![CDATA[قسمت دوم یادداشت در پایان باید ذکر کنم که استرابو مورخ دقیقی بوده و در همان کتاب یازدهم (2-6-11) می گوید:« قبایلی که در آن سوی دریای کاسپین بودند، بعضا سکاها و بعضا ماساژت ها می دانستند. هرچند خبر از جنگ میان کورش بزرگ و ماساژت ها می دادند، اما وصف دقیقی از آن در دست نداشتند. تاریخ نویسان شرح درستی از این مردم ندادند و گفته های آنها در این مورد معتبر نیست، و نیز به آنچه مورخان در مورد پارسیان، مادها و آشوریان می گویند نمی توان استناد کرد، زیرا مورخان اصولا زودباور و افسانه پرستند.»(ترجمه از همایون صنعتی زاده، موقوفات افشار) they called those who lived across the Caspian Sea in part "Sacians" and in part "Massagetans," but they were unable to give any accurate account of them, although they reported a war between Cyrus and the Massagetans. However, neither have the historians given an accurate and truthful account of these peoples, nor has much credit been given to the ancient history of the Persians or Medes or Syrians, on account of the credulity of the historians and their fondness for myths. در نتیجه من بازهم نظر خودم را در یادداشت پیشین تکرار می کنم. اولا استرابو کشته شدن کورش به دست سکاها را تایید نکرده، و حتی از پیروزی ایرانیان در نبرد با سکاها یاد می کند و دوم اینکه گفته های هرودت را در این مورد را نباید بدون چون و چرا پذیرفت.]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Tue, 10 Sep 2013 12:10:31 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1663</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1662</link>
			<description><![CDATA[در کتاب یازدهم استرابو و در قسمت(6-8-11) استرابو فقط از دلاوری ماساژت ها در جنگ با کورش بزرگ یاد می کند، ولی کمی پیشتر و در( 5-8-11) از پیروزی کورش در نبرد با سکاها یاد می کند. Now this is the account which some writers give of the Sacae. Others say that Cyrus made an expedition against the Sacae, was defeated in the battle, and fled; but that he encamped in the place where he had left behind his supplies, which consisted of an abundance of everything and especially of wine, rested his army a short time, and set out at nightfall, as though he were in flight, leaving the tents full of supplies; and that he proceeded as far as he thought best and halted; and that the Sacae pursued, found the camp empty of men but full of things conducive to enjoyment, and filled themselves to the full; and that Cyrus turned back, and found them drunk and crazed, so that some were slain while lying stupefied and asleep, whereas others fell victims to the arms of the enemy while dancing and revelling naked, and almost all perished; and Cyrus, regarding the happy issue as of divine origin, consecrated that day to the goddess of his fathers and called it Sacaea; and that wherever there is a temple of this goddess, there the festival of the Sacaea, a kind of Bacchic festival, is the custom, at which men, dressed in the Scythian garb, pass day and night drinking and playing wantonly with one another, and also with the women who drink with them. ترجمه ی بخشی از کتاب یازدهم استرابو( 5-8-11)(بخش سبزرنگ) : «کورش بزرگ باز پس آمد و سکاها را مست و بی هوش یافت. پاره ای را در مستی و خواب کشت و بقیه را که می رقصیدند و برهنه بودند، کشت و از پا درآورد، و تقریبا همه نابود شدند.»]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Tue, 10 Sep 2013 12:09:31 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1662</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1652</link>
			<description><![CDATA[با سلام و درود و سپاس از مهندس قاسمی شاد به سبب درج مطالب آموزنده این مطلب ارزنده بخش سوم نقد مسعود میرزا سالور به نوشته های مورخان یونانی است. هدف از درج این نوشته به هیچ عنوان رد تمامی روایات هردوت نیست، بلکه مقصود بیان این نکته است که تمامی مطالب ذکر شده در تاریخ هردوت را نیز نمی توانیم بدون چون و چرا بپذیریم. برای نمونه در واقعه¬ی نبرد کورش بزرگ و ماساژت ها، هردوت بر این باور است که کورش بزرگ در این نبرد کشته شد و سر از بدن جدا شد، اما نظر مورخان دیگر از جمله؛ گزنفون، کتزیاس و استرابو با هردوت متفاوت است. بنابراین این واقعه را تنها با مد نظر قرار دادن نظر هردوت نمی توانیم بررسی کنیم، نکته ای مسعود میرزا سالور هم به آن اشاره کرده و بیان می دارد که اگر ایرانیان در آن زمان در نبرد با ماساژت ها شکست خوردند و کورش بزرگ هم کشته شد، چگونه فرزند و جانشین او کمبوجیه ، به جای اینکه چاره ای برای هجوم ماساژت ها تدبیر کند که مرزهای شمالی ایران را در نوردیده بودن، آهنگ تصرف مصر می کند؟ از دیگر سو، این استدلال مسعود میرزا سالور پاسخگوی این ادعای نشریه ی «سرزمین من» است که در شماره ی 37 خود( مهر 1391) با چاپ تصویری در قطع بزرگ از سر بریده ی کورش بزرگ در پیشگاه ملکه ی ماساژت ها، درصدد جا انداختن این ادعای ثابت نشده ی هردوت بود، و از نظرات سایر مورخان در مورد این واقعه ذکری به میان نیاورد. با این حال همانطور که گفتیم بررسی دقیق تر منابع تاریخی قطعیت این امر را زیر سوال می برد. نویسندگان این نشریه همچنین در همان شماره؛ بزرگی کورش و اهمیت یافتن این چهره ی تاریخی را به توطئه ی خاندان پهلوی نسبت داده بودند ، در صورتیکه، مطالعه ی نوشته های مسعود میزا سالوردر کتاب بازگشت ده هزار نفر یونانی ( نگاشته شده به سال 1271 ه.ش)، ثابت می کند که نویسندگان دوره قاجار هم کورش بزرگ، این چهره ی برجسته ی دنیای باستان را ستایش کرده اند.]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Mon, 09 Sep 2013 13:32:49 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1652</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1648</link>
			<description><![CDATA[کتاب هرودوت درباره شاهان ایران و به‌خصوص جنگ‌هایی است که با یونانیان کرده‌اند. البته کتاب او تا زمان خشایارشاه را دربر می‌گیرد. اطلاعات آن هم تا حدی درست است. برخی از قضاوت‌های اوهم- والبته نه همه‌اش- درست است.احساس میهن پرستی این فرد را ستایش می‌کنم. انگیزه و محرک هرودوت در نوشتن این کتاب احساس ناسیونالیستی و ناراحتی از وضعیت دولت‌شهرهای یونانی بود که دائما با هم در ستیزبودند و از اتحاد با یکدیگر ناتوان.این احساس برای من تحسین‌برانگیز است. کتاب البته قضاوت‌ها و اطلاعات نادرستی‌ دارد. اما همانطور که گفتم می‌فهمم که هرودوت در چه زمینه‌ای این حرف‌های نادرست را زده است. مساله‌ای که من را آزار می‌دهد این است که چرا در زمان حاضر، نویسندگان و مورخان غربی ، غربیانی که بر تمام دنیا مسلط هستند ، همچنان بر حرف‌های نادرست هرودوت تکیه می‌کنند.حرف‌های ی که هرودوت می‌زند ، در چارچوب زمانه خودش قابل‌فهم است. هرودوت به خدایان و به فال و غیب‌گویی اعتقاد داشت. بارها هم این موارد را آورده و نشان می‌دهد که {به آنها{ اعتقاد قلبی دارد. اما مهم‌تر اینکه ، کاملا مشخص است که هرودوت در نوشتن این کتاب تحت‌تاثیر دوران- البته کوتاه و گذرای- دموکراسی آتنی در دوران پریکلس بوده است. افزون بر اینکه برای نوشتن این کتاب از آتنی‌ها پول گرفته است. حالا این دموکراسی واقعا دموکراسی بوده یا نه ، بحث مفصلی است. اما این زمینه در کار هرودوت تاثیر گذاشته است. مثلا تقریبا هر گزافه و اغراقی که در کتاب وجود دارد به نفع یونانی‌ها به ویژه آتنی‌ها است. مثلا تعداد سپاه ایران در زمان لشکرکشی خشایارشاه به یونان که از یک میلیون و سیصدهزار شروع می‌شود و به هفت میلیون نفر هم می‌رسد یا تعداد کشته‌های ایرانی که در روایت هرودوت آمده ، حالت فکاهی دارد. سئوالی که برای هر ناظر بی‌طرف پیش می‌آیدکه چرا یک‌بار این گْْزافه‌‌ها و اغراق‌ها به نفع ایرانی‌ها گفته نمی‌شود.حتی موارد مثبتی که در مورد ایرانیان در کتاب آمده، مواردی است که امروزه مثبت تلقی می‌شوند؛اما در آن زمان، در نظر هرودوت ویونانیان منفی بوده‌.برای مثال، هرودوتی که به خدایان متعدد معتقد بوده است، وقتی در باب ویژگی‌ها و آداب و رسوم ایرانیان می‌نویسد ایرانیان هیچ بتی ندارند و قربانی نمی‌کنند، به نظر خودش داشته خصلتی منفی را بیان می‌کرده است. شادروان مرتضی ثاقب فر]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Mon, 09 Sep 2013 06:31:38 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1648</guid>
		</item>
		<item>
			<title>Guest گفت:</title>
			<link>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1638</link>
			<description><![CDATA[بنده انچه که دیده ام این است که تمام دانشمندان وجویندگان غرب غرض ورزانه به ایران نگاه نمیکنند...اما بیشتر سیاستمداران ورسانه گردانان غرب به آن قسمت از نوشته ها وتحقیقها که بر علیه ایران است علاقه نشان داده و گسترشش میدهند...tirdad ansari.blogfa]]></description>
			<dc:creator>Guest</dc:creator>
			<pubDate>Sun, 08 Sep 2013 12:10:18 +0000</pubDate>
			<guid>https://iranboom.com/iranshahr/jostar/10174-dar-tahghigh-eghraghat-herodot.html#comment-1638</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>
