سه شنبه, 31ام ارديبهشت

شما اینجا هستید: رویه نخست دکتر محمد مصدق یادی از سی ام تیر، روز ِ پیروزی ی ِ آزادی و مردم سالاری بر خودکامگی

دکتر محمد مصدق

یادی از سی ام تیر، روز ِ پیروزی ی ِ آزادی و مردم سالاری بر خودکامگی

 

هنگامی که گماشتگان دربار در مجلس
مانع از سخن گفتن دکتر مصدّق شدند
او به میان مردم در میدان بهارستان رفت
و بر سر ِ دست ِ آنان سخن گفت.
او گفت: "هرجا که مردم باشند، مجلس آن جاست."

افسوس و هزارافسوس که برآیند ِ آن پیروزی ی شکوهمند، یک سال پس از آن در سیاه ترین روز ِ تاریخ معاصر میهنمان، بیست و هشتم امرداد سی و دو، بر اثر ِ همدستی ی سیاهکاران ایرانی نما و آزمندان جهانخوار و سردرگمی و غفلت نیروهای ملّی و ایران دوست، بر باد رفت و تاریخ ما را به سراب ِ سوزان ِ واپس ماندگی کشاند.
* * *
با بزرگْ داشت ِ یاد و نام ِ مصدّق ِ بزرگ و جان باختگان سی ام تیر، گفتار ِ تحلیلی ی روشنگری و ارزنده ی پژوهنده ی ارجمند آقای منوچهر تقوی بیات را که از سوئد به این دفتر فرستاده اند، با سپاس گزاری از ایشان، در پی می آورم.

 

گرامی داشت ِ سی ام تیر


سی ام تیر ماه ۱۳۳۱ خورشیدی را می توان روز آزادی و استقلال ایران نامید. در چنین روزی ملت قهرمان ایران با قیام دلیرانه ی و اراده ی تردید ناپذیرخود ، علی رغم میل استعمارگران انگلیسی و دربار دست نشانده ی آنان در ایران، دکتر محمد مصدق را به نخست وزیری بازگرداند و فرماندهی ارتش و نیروهای انتظامی را از شاه سلب و در اختیار دولت برگزیده ی مردم قرارداد . این روز در تاریخ مبارزات اجتماعی مردم ایران و ملت های ستمدیده ی استعمار زده ی آسیا و آفریقا ، روز درهم شکستن و فروریختن زنجیرهای اسارت و استعمار به شمار می رود.
دکتر مصدق تنها نخست وزیر ایران است که در یک صد سال گذشته از سوی شاه تعیین نشده است بلکه مردم با ریختن خون خود بر سنگ فرش خیابان ها در شهرهای سراسر ایران ، به طور مستقیم ، او را به نخست وزیری برگزیده اند. او رهبر سیاسی اجتماعی ملت ایران است که توانست با کمک مردم به بند کشیده شده و ستمدیده ی میهن ما ، استعمارگران را از ایران براند و درهای آزادی و استقلال را بر روی ملت ما بگشاید. او در نطق ها و به ویژه در کتاب خاطرات و تألمات خود به جای واژه های امپریالیسم ، استعمارگران یا جهان خواران و مانند این ها واژگان خنثی و سیاسی « سیاست خارجی » را به کار برده است. « سیاست خارجی » از نظر سیاسی نه مثبت است و نه منفی و مجموعه ی سیاست هایی را در بر می گیرد که در برابر سیاست داخلی ما عمل می کنند.
روز سی ام تیر ۱۳۸۶ حسن تصادف یافته است با هشتادمین سال تولد دوست و هم رزم قدیمی ما دکتر علی راسخ افشار که بیشترین سال های عمر را خود در راه خوشبختی ملت ایران و آرمان های والای دکتر محمّد مصدّق بسرکرده است. دوستان ملی ما که همیشه فداکاری در راه ملت ایران را ارج می نهند ، هشتادمین سال تولد این کهنه سرباز نهضت ملی ایران را ، در این روز تاریخی گرامی داشته ، دوستان و هواخواهان ایشان را برای ارج نهادن به میهن دوستی و فداکاری های آقای دکتر علی راسخ افشار به شهر ماینس در آلمان دعوت کرده اند.
این بزرگ داشت از دو جهت واجد اهمیت است نخست به لحاظ ملی و اجتماعی ، دوم به لحاظ روابط شخصی و روابط انسانی . از لحاظ ملی و اجتماعی به این دلیل اهمیّت دارد که کمتر اتفاق می افتد که فعّالان اجتماعی در حیات کسی از وی قدردانی نمایند و تلاش های ملی و اجتماعی ایشان را مورد ستایش قراردهند. انعکاس سیاسی این بزرگ داشت در داخل کشور نیز همچون یک حادثه ی سیاسی تلقی می شود که نشان می دهد که راه مصدّق ادامه دارد و جوانان ایرانی از آن الهام خواهند گرفت تا به میهن خود بیشترعشق بورزند و نسبت به خدمتگزاران ملت خود قدر شناس و سپاسگزار باشند. از لحاظ شخصی و روابط اجتماعی نیز از آن روی اهمیت دارد که روابط شخصی بین دوستان را تقویت نموده و تحکیم می بخشد تا بتوانند یک پارچه تر در برابر بیگانگان و بیگانه پرستان به مبارزه ی خود ادامه دهند.
گرچه دوستی آقای دکتر علی راسخ افشار برای من ارزشمند و موجب افتخار است اما من به لحاظ اهمیّت این بزرگداشت از دیدگاه ملّی آن است که در آن شرکت می کنم . دکتر راسخ یک شخصیّت ملْی است که بیش از نیم قرن در راه آرمان های جبهه ی ملّی و دکتر مصدّق تلاش نموده است و همچنان به آرمان های ملت ایران وفادار است. رهبر جنبش ملی ایران دکتر محمّد مصدّق در زندگی خود بارها درباره ی جبهه ی ملی ، چگونگی و ضرورت آن سخن گفته است و تازمانی که مردم ما به آزادی و استقلال دست نیافته اند وجود شخصیت های ملی برای ایجاد یک جبهه ی ملی که دکتر مصدّق تشکیل آن را ضروری می دانسته ، مغتنم است .
من از این فرصت حسن استفاده کرده و ضرورت تاریخی تشکیل یک جبهه ی واقعا ملی را بر اساس رهنمود های دکتر مصدّق ، مورد تأکید قرار می دهم. جبهه ای که با الهام از « افکار عموم » ملت ایران تمام نیروهای ملی را چه در داخل و چه خارج کشور، در بر بگیرد و کار آزادی و استقلال ملت ایران را به پیروزی برساند.
چرا همچنان یک جبهه ی ملی راه گشای آزادی و استقلال ایران است؟
دکتر مصدّق د رکتاب خاطرات و تألمات خود در صفحه یِ ۲۵۲ درباره ی جبهه ی ملی ایران و چگونگی تشکیل آن چنین می نویسد:
« اجتماع ما روی این اصل درست نشده بود که به سود یکدیگر کار کنیم و از یکدیگر راجع به نظریّات خصوصی حرف بشنویم . اجتماع ما روی این اصل درست شده بود که تا ملت به هدف نرسد از هم جدا نشویم و برای رسیدن به مقصود با هم متفق باشیم.
جبهه ی ملی حزبی نبود و در مجلس اکثریت نداشت تا بتواند دولت را حفظ کند. جبهه ی ملی اقلیّتی بود که افکار عمومی پشتیبان آن شده بود و این پشتیبانی جهتی نداشت جز الهامی که جبهه از افکار عمومی می گرفت. دولت این جانب که روی افکار جامعه تشکیل شده بود می بایست از افکار عمومی تبعیت کند. . . »[1]
دکتر مصدّق در سال ۱۳۴۳ در نامه ای خطاب به سازمان دانشجویان جبهه ی ملی ایران در باره ی تشکیل جبهه ی ملّی چنین نوشت :
« هرحزب وهراجتماع برای خود مرامی دارد وهیچ وقت حاضرنمی شود از مرام خود دست بکشد و تشکیلات خود را منحل نماید. صلاح جبهه ی ملی هم درآنست که کاری به مرام دیگران نداشته باشد فقط اجرای مرام خود را تأمین نماید. بنابراین تعریفی که می توان از جبهه ی ملی نمود این ست : «جبهه ی ملی مرکزاحزاب واجتماعات ودستجاتی است که برای خود تشکیلاتی دارند و مرامی جزاستقلال و آزادی ایران ندارند. این مرام چیزی نیست که یک عده ی قلیل هرقدرصاحب فکربتوانند در مملکت آن را اجرا نمایند. بلکه مُجری این مرام باید ملت ایران باشد . گذاردن یک عده ای در خارج و عدم پذیرش آنان به هرعنوان که باشد خلاف مصالح مملکت است.»[2]
در جهان امروز در کشورهای آزاد و پیشرفته ، حزب ها و سازمان های اجتماعی و نهادهای مدنی در فضاهای سیاسی ـ اجتماعی سالم ، آزاد و مستقل از نفوذ قدرت های بیگانه یعنی « سیاست خارجی » و بر اساس منافع گروههای اجتماعی ـ اقتصادی مردم و بر بستر منافع ملی بوجود آمده است. در کشور های عقب نگه داشته شده، که فضای ملی آلوده به اغراض و منافع «سیاست خارجی» است ، چون احزاب به معنی متعارف آن وجود ندارند، تنها یک جبهه ی ملی براساس الهام گرفتن از افکارعمومی می تواند راه را برای آزادی احزاب و سازمان سیاسی و نیز نهادهای اجتماعی و اقتصادی سالم و ملی بگشاید. این افکار عمومی با ایجاد رابطه ی دو سویه با مردم ایران به وجود می آید . در محیط هایی مانند افغانستان و عراق امروزی، زیر مهمیز نظامیان بیگانه و انفجار بمب و باران گلوله هرگز آزادی و استقلال پدید نخواهد آمد.
در دوران دیکتاتوری پهلوی «سیاست خارجی» و نوکران داخلی آنان امکان ایجاد حزب ها و سازمان های سیاسی را به مردم ما ندادند و در زمان حکومت ولایت فقیه نیز محرومیّت ملت ایران، ستم، ویرانی و نابسامانی صد چندان شده است و این بهترین دلیل ضد ایرانی و وابسته بودن حکومت ملایان به همان « سیاست خارجی » است. همان « سیاست خارجی » ، بیش از صد سال است که به کمک عوامل داخلی اش به ویژه ملایان ، منابع کشورما را غارت می کند.
اقتصاد، فرهنگ و امور اجتماعی را نیز«سیاست خارجی» چنان برنامه ریزی نموده است که مردم ما در تمام زمینه ها، در سی سال گذشته نه تنها به پیشرفتی نایل نشده اند بلکه سیر قهقرایی نیز نموده اند. اقتصاد ملی ، نهاد های مدنی و سیاسی، فرهنگ و باورهای مردم به قهقرا و نابودی کشانده شده است. در چنین شرائطی راه رهایی همان مبارزه ی جبهه ای با الهام از افکار عمومی ملت ایران است. همان گونه که در بالا گفته شد، افکار عمومی با ایجاد رابطه ی دو سویه با ملت ایران عملی می گردد. رهبری یک جبهه ی مردمی، می باید با مطرح کردن عام ترین خواست های ملت ایران در مردم ، شور و هیجان مبارزه را زنده نماید و با تبعیّت از آن خواست ها مبارزه را عمومی تر و سهمگین تر نموده و به پیروزی برساند.
افراد و رهبران سازمان های عضو جبهه باید همان گونه که دکتر مصدق گفته است، از «نظریات خصوصی» و«سود یکدیگر» چشم پوشی کنند و «تا ملت به هدف نرسد» از یکدیگر جدا نشوند و برای رسیدن به مقصود با هم متفق باشند. در اروپا حزب ها و سازمان های سیاسی دارای نهاد های اقتصادی و مدنی بیشمار و قدرتمندی هستند و به یاری نیروهای اقتصادی و اجتماعی در برابر هم به رقابت سیاسی می پردازند. از آن جایی که در کشور ما ایران این امکانات یا نیست و یا بسیار ضعیف است و اغلب نیز وابسته هستند و از آن جایی که در ایران هیچ یک از گروه های اجتماعی آزادی عمل ندارند و نهاد های کشوری نیز در اختیار مردم نیست و مردم در تعیین هیچ نهاد اجتماعی ملی و یا دولتی دخالت مستقیم و حتّاغیر مستقیم ندارند، راهی جز همدلی و همراهی در مسائل عام و در جهت آزادی و استقلال ملت ایران وجود ندارد. افراد و نیروهای اجتماعی و سیاسی که «مرامی جزاستقلال و آزادی ایران ندارند» می باید همه نیروهای خود را حول همین دو محور متمرکز کنند و تا پیروزی نهایی و حتا پس از کسب استقلال و آزادی نیز در پاسداری از آزادی های اجتماعی و سیاسی برای دگراندیشان و همه ی افراد جامعه بکوشند.
این مرام یعنی آزادی و استقلال ایران « . . . چیزی نیست که یک عده ی قلیل هرقدرصاحب فکربتوانند در مملکت آن را اجرا نماید. بلکه مُجری این مرام باید ملت ایران باشد . . . » دکتر مصدّق به دلیل عدم وجود حزب ها و سازمان های سیاسی ملی نیرومند، با درایت و هوشیاری از گروه ها و افراد پراکنده جبهه ی ملی ایران را به وجود آورد و از همین راه ملت ایران را با الهام از افکار عمومی، به پیروزی رساند . مهد ی اخوان ثالث در حماسه ی " قصه ی شهر سنگستان" که برای دکتر مصدّق و ملت ایران نوشته است چنین می گوید:
« . . . تواند بود وخواهد بود بیند روزگار وصل
ز اسب افتاده است او نه از اصل»[3]

پایدار باد ایران ـ برقرار باد آزادی


منوچهر تقوی بیات
استکهلم ـ تیرماه ۱۳۸۶ خورشیدی
برابر ژوئیه ۲۰۰۷ میلادی
------------------------------------
[1] ـ مصدق ، دکتر محمد . خاطرات و تألمات مصدق . به کوشش ایرج اقشار..چاپ هشتم . تهران . ۱۳۵۸ ص ۲۵۲ [2] ـ ترکمان ، محمد . نامه های دکتر مصدق . چاپ اول . سال ۱۳۷۴ . تهران . صص ۲۵۲ [3] ـ کاخی ، مرتضی . باغ بی برگی . سال ۱۳۷۰ . ص ۵۰۱

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید