چهارشنبه, 14ام خرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه حكيم فردوسی

حكيم فردوسی

ما و فردوسی

این اوّلین حقیقت را دربارهٔ فردوسی باید دانست که اگر او توانست شاهنامه‏ را به وجود آورد برای آن بودکه به چشمداشت «مزد»کار نمی‏کرد. برخلاف‏ آنچه در افسانه‏ها آمده، شاهنامه کتاب قابل تقویم به پول نبود. ارزش آن به بهای‏ عمر و به بهای آرمان صاحبش بود. از آن بالاتر، شاهنامه در چشم فردوسی، جان‏ ایران بود، کتاب کتابها که می بایست رمز زندگی را کشف کند، و به باز جست‏ گذشته پردازد، تا در پرتو چراغ مردگان، زندگی بی‏رمق زندگان را نیرو ببخشد.

جواب فردوسی به ابوالقاسم کُرّکانی

و چون فردوسی وفات کرده، شیخ ابوالقاسم کُرّکانی (1) بر او نماز نکرده، و عذر گفته که او مداح کفار بوده، و بعد از آن به کشف مشاهده کرده که فردوسی در بهشت فردوس با حور در قصور است.

فردوسی و جامی

شاعر معروف نورالدین عبدالرحمان جامی ( ف.898 ه.ق)، در بهارستان خود که آن را در سال 892 ه.ق برای فرزند خردسال خود نوشته، در روضۀ هفتم در احوال شعرا شرحی دربارۀ فردوسی دارد که مفصل‌تر از مطالب مربوط به هر یک از دیگر شاعران بزرگ است، و این شهرت فردوسی در قرن نهم و احترام جامی را به او می‌رساند.

چرا فردوسی به فکر سرودن شاهنامه افتاد؟ - 1- نیاز ملی

حكيم ابوالقاسم فردوسيداستان‌های شاهنامه از نظر مردم دوره ساسانی تاریخ قدیم سرزمین ایران بود. ساسانیان از سلسله های تاریخی ماد و هخامنشی اطلاع درستی نمی‌داشتند و تنها داستان هایی را که از کتاب مقدس اوستا (گاتاها و یشتها) نشات گرفته و روایاتی که سینه به سینه گشته بود، تاریخ نیاکان خود می پنداشتند. مجموعه این تاریخ افسانه آمیز، ایران را به سپیده دم دور دست حیات خود می‌پیوست. روایات آن، بسان چشمه ای بود که از میان گل و لای قرون صافی شود و جاری گردد. آنچه به جای مانده بود، زلال تمدن و سرگذشت قومی، که دوران های پرکشاکش تیرگی‌ها و روشنی‌ها را گذرانده بود.

فردوسی استاد تراژدی

موضوع اصلی گفتار، بحث از فردوسی به عنوان استاد هنر تراژدی است. در آغاز بحث باید بگویم از اشکالی که ممکن است به ذهن بیاید آگاهم و آن اینست که تراژدی طبق تعریف ارسطو نوعی نمایشنامه است و شعر فردوسی شعر نقلی است. لیکن در آنچه خواهد آمد نظر من به تعریف صوری تراژدی نیست، وقتی معنی و ماهیت تراژدی را در نظر گیریم، متوجه خواهیم شد که داستان فریدون و سه پسر، داستان کیخسرو، داستان فرود، داستان رستم و سهراب و از همه بزرگتر داستان رستم و اسفندیار تراژدی به صورت عالیترین نوع آن است.

زمان و زندگی‌ِ فردوسی و پیوندهای او با هم‌روزگارانش

جای بسی دریغ است که از زندگی‌ی شخصی‌یِ حکیم ابوالقاسم فردوسی، سراینده‌یِ شاهنامه و آفریدگار ساختارِ کنونی‌ی حماسه‌ی ملّی‌ی ایران ــ که اکنون افزون بر یک هزاره از روزگار او می‌گذرد ــ آگاهی‌های فراگیر و روشن‌گر و رهنمونی نداریم. تنها از راه باریک‌بینی در پاره‌ای از روی‌کردها و اشاره‌های برخی از هم‌ْ‌روزگارانش و یا نزدیکان به دوره‌ی او و نیز آن‌چه خود وی در میانْ‌پیوست‌های داستان‌های سروده‌اش در بیان حال و دردِ دل و نمایشِ چگونگی‌ی گذرانِ زندگی‌ی خویش آورده است، می‌توانیم چهره‌ای نه چندان دقیق از وی و نموداری نارسا از زندگی‌نامه‌اش را در ذهن خود بازسازیم.

یوسف و زلیخا چگونه به نام فردوسی بسته شد؟

بعد از انتشار تحقیقات سه دانشمند بزرگ، زنده یادان: محمود شیرانی، عبدالعظیم قریب، مجتبی مینوی، امروز برای هیچ کس هیچگونه تردیدی نمانده است که مثنوی یوسف و زلیخایی که در قرون متاخر به نام استاد بزرگ طوس بسته شده بود از او نیست.

فردوسی تنها شاعر یک ملت نیست

با آن که مردم چین از راه اروپا با این شاعر و اثرش آشنا شدند، امروز در چین در میان محفل‌های ادبی، فردوسی و شاهنامه‌اش نه تنها مقام والایی دارد، بلکه در سطح بسیار گسترده مورد مطالعه و بررسی است.

در همین زمینه